![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
Sun 28 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
سلام! امشب ازم برسیدی که دلم واسه تو که کنارمی تنگ میشههههه؟؟؟ جوابتو ندادم گذاشتم اینجا بگم..... ارهههههههه با این که بیش منی با اینکه خیلی با هم حرف می زنیم ولی دلم خیلییییییییییی بیشتر واست تنگ میشه....می دونی چرا؟؟؟؟؟ چون وقتی کنارم باشی یه لحظه دوریت حتی به اندازه یه بلک زدن یه تبسم کوچیک.....اذیتم می کنه . اره ابوالفضل دلم واستتتتتتتتت تنگ میشه |
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
سلامممممممممممممممممممممم امشب اومدم یه چیزیو داد بزنمو بگم
بگم تا باور کنیییی یعنی بزنم؟؟؟ ابوالفضل من خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستتتتتتتتت دارممممممممممممممممممم |
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
سلام امشب بهترین شب بود خیلی با هم خندیدیم کاش می شد همیشه
این جوری بخندیم...کاش می شد واسه همیشه قلبت ماله من شه که خند از رو لبام سفر نکنه .... کاش می شد نگات تو نگاهه یکی دیگه گره نخوره که بخوای اونو صاحب قلبت کنی... وای وای وای کاش بشه واسه خودم شیییییییییی می خوام فقط واسه خودم باشی فقطو فقط واسه خودم..... من حتی به آینم حسودی می کنم که هر روز تو رو میبینه.......
|
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
امشب اومدم بگم باز دلم واست تنگ شدههههههههههههههههههههه باهام حرف می زنی ولی می ترسم بهت بگم دوستت دارم ولی به ابرا میسبارم که بهت بگن اینجا رو زمین یکی دیوووووووووونته که می خواد داد بزنه تا همه صداشو بشنون......... می دونی چرا به ابرا سبردم؟؟؟؟ چون تو ماه منییییییییییییی |
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
باز دلم تنگ است
باز چشمانم باران مي طلبد آسمان دلم پر از ابرهاي سياه دلتنگي شده !باز من تنهايم و در اين سكوت حتي صداي ساز هم آرامم نمي كنه دل من باز كوچك شده !براي آنكه نميدانم كيست ...ولي غيبتش مرا مي آزارد
|
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
سلام...امشبم ازاون شباست که دوباره یادتو اومدو خواب منو دزدید....حالا من موندمو بیخوابی ویادتو که هرلحظه بهم هجوم میاره...من این بیخوابیو به صد ساعت خواب ترجیح میدم...یه چیزی توی دلم داره داد میزنه...شاید چیزی شبیه دلتنگی....
|
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
سلام....بازم یادت اومدومهمون دلم شد.دلم اصلا نمیخواد یادتو از پیشش بره...شاید یادتو تنها چیزی باشه که دلم داره.واسه همینه که فقط برای تو مینویسه... |
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
وقتی از دلتنگی مینویسم بدون که منظورم تویی.مخاطبم تویی.چرا بهت فکر میکنم؟چرا یاد تو خوابمو میدزده و من مظلومانه بهش نگاه میکنم .چقد من عاشق این دزدم.وای وای وای تموم دنیام شدی .نمیدونم اینو میدونی یانه.....ولی اینو میدونم که وقتی صداتو می شنوم من بهترین حس دنیارو دارم....ولی نمیدونم چرا ساکت می شم ....شاید صدای من درمقابل قدرت صدای تو کم میاره......آخه صدات دلمو می لرزونه ....ولی صدای من بادل تو چه میکنه؟؟؟؟؟این سوالو هرشب ازدلم می پرسم....ولی دلم اصلا حواسش نیست..آخه یاد تو بازم اومده و دیووونش کرده...اگه دوس داشتن من دیووونگیه میخوام دیووونه باشم تا آخر آخر عمرم....میدونم که میدونی دوست دارم.ولی مطمئنم که نمیدونی چقد دوست دارم....راستی اینو میدونستی که یه لحظه نگاه کردن به چشاتو با دنیا عوض نمیکنم؟؟
|
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
امشب دلم باتموم خستگیاش بازم بیدار میمونه....تا نگاهتو بیادو دوباره تموم احساشو بدزده ومال خودش کنه..تا حالا به این توجه کردی که چشات هر روز یه معنی و مفهوم تازه داره؟؟!!راستی من دیوووووونه ی همین چشا شدماااااااااااااا!!!!!!به آسمون به زمین .به لباسی که میپوشی ...به عطری که میزنی به همه چیزای که باهاتن حسودیم میشه.....خوش به حال آسمون که همیشه ازا ون بالا نگات میکنه.میترسم به ستاره بگم ازطرف من بهت چشمک بزنه آخه مطمئنم وقتی ببینتت دیوووونت میشه..بعدش شاید جاذبه ی چشات اونو از آسمون به زمین بکشه
|
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
بازم دلم برای برق چشات تنگ شد....بازم من موندم و یادتو و یه بغل رویا.....امشب دلمو برای همیشه میدمش به تو....ولی یه قولی بده!!!اگه دیگران شکستنش اشکالی نداره....ولی تو نشکنش.آخه تو توی قلب منی.میترسم بشکنیشو ازدلم بری...یکی بهم گفت وقتی اولین قطره ی بارون رو روی صورتت حس کردی ازته دلت یه آرزو کم...حتما براورده میشه....منم آرزو کردم این دفه که بارون بارید اولین قطررو تو از رو صورتم پاک کنی...خیلی وقته بارون نباریده
|
|
+ نوشته شده در
Sat 27 Nov 2010ساعت توسط دختر بارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا جایی که وقتی دلم میتنگه واست وقتی نمی تونم کاری کنم میام تا اینجا بگم دوست دارم شاید باور کنی...
|
| نوشته های پیشین |
|
11/22/2010 - 12/21/2010 |
|
RSS
|